خرید بک لینک

لعنت به انتخاب واحد..............لعنت به من درس نخون که واحدامو افتادم


فقط یه ترم حالم بد بود...همین....فقط ناامید بودم و دنبال چرایی زندگی که هنوزم پیداش نکردم....دلم میخواد انصراف بدم و راحت بشم

درسته من تو این دو سال خیلی درس نخوندم ولی روحمو گذاشتم....روحم خستس از این زندگی ...از دانشگاه و آدمای دوست نداشتنی ش..............................خدایا من خستم استپ میزنی؟ یا برم میگردونی عقب.................

برچسب: نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

روزی دخترم راجوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه مارا اینگونه تربیت نکردنددخترکم سه سالش بود، یا چهار سال. تازه عقلرس شده بود؛ آنقدری که بفهمد گلو درد و بیمارستان ، آخرش به آمپول ختم میشود قطعا؛ که شد. گفتم:«عزیزکم! آمپول درد داره، گریه هم داره، باید هم بهت بزنن. اگه دلت خواست یه کم گریه کن.» اینها را در حالی میگفتم و اشک تازه راهافتادهی چشمش را پاک میکردم که پسرکی هفت، هشت ساله داشت توی اتاق تزریقات نعره میکشید و بالاتر از صدای او، صدای پدر و مادرش به گوش میرسید که به اصرار میگفتند: آمپول که درد ندارد پسرم، تو بزرگ شدی، مردهای بزرگ که گر

برچسب: نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

دیگه برام مثل روز روشنه نه ترمه میشم....حالم اصلا خوب نیست...خدایا بیا آشتی؟ میدونم الان موقع سختیه و باید موقع آسونی فرراموشت نمی کردم ولی میشه آشتی بشیم...امروز کلی چیز خوب درموردت تو دعای عرفه خوندم..


راستش نمیدونم با واسطه کی بیام آشتی کنم باهات...من با همه بد شدم..همه پلای پشت سرمو خراب کردم...همه رو

برچسب: نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: رویای دوست داشتنی,رویای دوست داشتن,رویاهای دوست داشتنی,استقلال روياي دوست داشتني,استقلال رویای دوست داشتنی, نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: ناگفته ها,ناگفته های تاریخ,ناگفته های,ناگفته های دین,ناگفته ها ناظری,ناگفته های عاشورا,ناگفته های عملیات کربلای 4, نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

چشمکسلام
اینجا میشه بدون حذف سایت اکانتو موقت حذف کرد یا نه؟
مهم و لازممه الان،هر کی میدونه بگه

برچسب: نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

آب که نباشد، دهان و زبانت به خشکی می نشیند و جگرش از پی اش تفته می شود و زخم هم اگر باشد، رمقت می برد، چنان که....... اما عطش اکنون من، که جانم مدام می سوزد، به همه ی آب های عالم هم سیراب نشود، اگرچه یک قطره اش...اما من تشنه یک نگاهم....که در آن هزار فرات موج می زند...و انتظارش بی قراری میان سینه ام می دواند ------------------------------------------------------------ در هر چشمی که هزار فرات موج می زند، صاحبش را به یقین با علی نسبتی است..که چنین عطش می نشاند و رمق می دواند #فصل_شیدایی_لیلاها #سیدعلی_شجاعی عید غدیر مبارک برام دعا کنید

برچسب: برشی از یک کتاب,برشی از یک مستند,برشی از یک زندگی, نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

سلامحالم از همه چیز خودم بهم میخورهتیپمقیافملباسامپاچه های شلوار و چادرم که دایما زمینو جارو میکشن و خاکی نانتخاب واحدمدوستامخابگاهآدامسی که چن ساعته تو دهنمهاستاداآدمای دوروبرمم.ر .ن که رفت و میبینمش و دلتنگش میشم کیفمکفشامجوراب مشکی امحتی مانتو صورتی دوست داشتنی امخودکارمدفترچه یادداشت روزانه امدانشکده نفرین شدهحیاط سرسبز خابگاهآسمونباد خنک صبح...................از همه چیز حالم بهم می خوره و بیشتر از شخص شخص خودم و درونم

برچسب: ای حال نامعلوم آروم باش,ای حال نامعلوم, نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

صفحه بندی